” تصویری از یک صدا ” در مجتمع فرهنگی هنری کوثر

بدون دیدگاه
پنجشنبه - ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
” تصویری از یک صدا ” در مجتمع فرهنگی هنری کوثر

نمایش " تصویری از یک صدا " به نویسندگی و کارگردانی سوگل اباذری در مردادماه 1397 در مجتمع فرهنگی هنری کوثر به روی صحنه رفت .

" تصویری از یک صدا " در مجتمع فرهنگی هنری کوثر

نمایش :

                                                                   تصویری از یک صدا

نویسنده و کارگردان :

سوگل اباذری

 

نوع نمایش :

صحنه ای

 

خلاصه موضوع نمایش :

خانواده ی آقای مقدم در کوچه اسباب کشی می کنند . شاهرخ (پسرشان ) مدام در پشت در خانه ای می رود و در آنجا پیرزنی را می بیند و بعد او خواهرش (شبنم) را صدا می زند تا او را ببیند ، وهمین طور آنها با یکدیگر مادرشان را صدا می زنند تا پیرزن را ببیند و شیرین (مادرشان) نیز از لای در نگاه می کند اما به آنها می گوید : او یک زن جوان است و نه پیرزن! اما همچنان آن دو او را یک پیرزن دیده و از این قضیه تعجب می کنند .

شاهرخ و شبنم روز بعد به کوچه می روند تا با یکدیگر بازی کنند و دوباره لای در آن خانه باز است و آنها حس کنجکاویشان دوباره تشدید می شود . آنها پشت در رفته و متوجه می شوند که همه چیز در این خانه سیاه و سفید است . و داخل حیاط خانه را مدام با بیرون مقایسه می کنند و از این که آنجا سیاه و سفید و بیرون رنگی است ، تعجب می کنند و به فکر فرو می روند که آیا چگونه می توانند به آن خانه وارد شوند که در همان لحظه پسرکی را به اسم شهاب می بینند که به حیاط آمده و لی لی بازی می کند . آنها خوشحال شده و با خود می گویند از طریق دوستی با او می توانند به آن خانه بروند و شروع به سر و صدای زیادی کرده تا به این بهانه شهاب به سوی آنها بیاید اما بی فایده است و آنها ناامید به خانه برمی گردند .

 

روز بعد دوباره به کوچه آمده و بازی می کنند به امید این که شهاب به سراغ آنها بیاید ، اما بی فایده است تا این که آنها از طریق جریان زیاد باد به داخل آنجا پرتاب می شوند . آنها وقتی وارد حیاط می شوند ، زن جوان به پیرزنی تبدیل می شود . و آنها در این باره با یکدیگر حرف می زنند که سیمین تمام حرف هایشان را می شنود و با خوشحالی به آنها می گوید که تا به حال کسی از این موضوع چیزی نفهمیده و شما اولین افرادی هستین که متوجه شده این . و حرف های سیمین باعث تعجب بیشتری برای بچه ها می شود .

 

سیمین ، آنها را به داخل خانه دعوت می کند و همه جای آن را به آنها نشان داده و برایشان توضیح می دهد که هرجایی از خانه چه شکلی بوده است و در آخر اتاق شهاب را به آنها نشان داده و در مورد تابلوهای نقاشی اش برای آنها توضیح داده و با تاسف می گوید که او مدتی است که دیگر نقاشی نمی کشد . و آنها در این باره از او پرسیده و سیمین می گوید زیرا او نوازنده ی بسیار ماهری بود و هر آهنگی که می ساخت ، هم زمان تابلویی را مرتبط با آن آهنگ می کشید . اما بهنام با یک مشکل مالی مواجه شد و مجبور می شود پیانوی او را بفروشد . و بعد از فروختن پیانو تمام رنگ ها از تابلوهای نقاشی اش و بعد از آن کل خانه پاک می شود . و شهاب از آن سال دیگر نقاشی نمی کشد و با هیچ فرد غریبه ای هم نمی تواند در این باره حرفی بزند زیرا حرف زدن در مورد این موضوع باعث می شود که ما پیرتر و خانه تاریک تر شود . آنها از سیمین می پرسند که می توانید دوباره برای او پیانویی بخرید و او می گوید فعلا وسع مالیشان نمی رسد . شبنم با خوشحالی به سیمین می گوید که ما در خانیمان پیانویی داریم و شاید با نواختن شهاب بر روی آن رنگ ها به خانه باز گردد و شما جوان شوید . سیمین از شنیدن این حرف بسیار خرسند می شود اما آنها به فکر فرو می روند که چگونه شهاب را به این کار ترغیب کنند .

 

آنها به خانه باز می گردند و شبنم به سراغ انباری رفته و پیانوی اسباب بازی را پیدا می کند تا آن را برای شهاب برده و از این طریق یتوانند او را به خانیشان بیاورند .

روز بعد آنها پیانوی اسباب بازی را برای شهاب برده و او آهنگ زیبایی را بر روی آن می زند و بادی در آن خانه پراکنده شده و آنها خوشحالی می کنند از این که شاید قرار است تمام رنگ ها به خانه برگردد و سیمین و بهنام جوان می شوند اما این اتفاق نیفتاده و تنها جریان باد دیده می شود تا این که شاهرخ و شبنم در مورد پیانویشان صحبت می کنند و از او می خواهند که بر روی آن بنوازد و او با اصرار آنها قبول می کند . شهاب وارد خانه ی آنها می شود و پنجره ی اتاق را باز گذاشته و شروع به نواختن می کند .

 

سیمین پنجره ی اتاق شهاب را باز گذاشته و منتظر شنیدن آهنگ است که متوجه می شود یکی از تابلوهای نقاشی او رنگ هایش دوباره جاری می شود اما به فضاهای دیگر که نگاه می کند هنوز سیاه و سفید است . شاهرخ و شبنم به سراغ او می آیند و متوجه ماجرا می شوند و دوباره با ناراحتی به فکر فرو می روند .

 

آنها روز بعد با پدر و مادرشان در مورد انتقال پیانو به خانه ی آنها صحبت می کنند و به سختی آنها را متقاعد می کنند که پیانو را به آنجا ببرند تا روزی که پدر شهاب بتواند ، پیانوی جدیدی را برای او بخرد .

آنها پیانو را به آن خانه برده و شهاب شروع به نواختن می کند و دوباره با نواختن او همه چیز به حالت اولیه ی خود باز می گردد و سیمین و بهنام جوان می شوند .

 

نکته : این قسمت در لا به لای نمایشنامه اضافه شده است : جریان باد قبل از این که شبنم و شاهرخ وارد حیاط آن خانه شوند گل زنبقی را برایشان می آورد ( گل زنبق نماد زندگی است ) و شبنم آن گل زنبق را نگه می دارد تا روزی که آنها وارد خانه ی آنها می شوند و نوری آبی از آخرین تابلوی نیمه تمام شهاب ساتع می شود . اسم آن تابلو رقص گل هاست که آن نورنیز مربوط به گل زنبقی در آن تابلو است و وقتی که شهاب بر روی پیانوی اساب بازی می زند ، آن گلی که شبنم در دست دارد را باد وارد تابلو می کند و تنها آن گل رنگ می گیرد و از این طریق است که شهاب قبول می کند که در خانه ی آنها پیانو بزند .

 

بیوگرافی کارگردان :

فارغ التحصیل کارشناسی سینما و ارشد پژوهش هنر

 

بازیگران :

ساناز اباذری، آرزو علایی، محدرضا خاکساری، محمدپارسا محسنی نیا، مریم غلامی، آرمین شیخ سامانی، باران بهمنیان مقدم، درسا جمشیدی، آتوسا جوانی

 

عوامل :

دستیار کارگردان : سوگل اباذری

منشی صحنه : آرزو علایی

مدیر صحنه : نادرقانع و محمدرضا خاکساری

دستیار صحنه : امیرحسین کیلانی و پارسا جمشیدی

عکاس : مهدی جانی پور

طراح صحنه : مهسا جامی

ساخت دکور : محمد حسن رزم خواه

چهره پرداز : شمیم رستمی

 

سبک و شیوه اجرایی :

رئالیسم جادویی

 

پیام نمایش :

امید به زندگی

 

مکان اجرا :

مجتمع فرهنگی هنری کوثر

 

تاریخ برگزاری :

۳۰ تیر تا ۱۳ مرداد ۱۳۹۷

 

زمان :

۱۹:۰۰

 


نوشته شده توسط:مجتبی طالبی - 168 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۳
برچسب ها: